دشمن با طعم دوست

اولین خبری که بعد از امتحانات در نت دیدم خبر جایزه گلدن گلوب اصغر فرهادی بود. شاید عده­ای مثل من بعد از ماجرای حرف­های سیاسی و ضد نظام فرهادی در جشن خانه سینما که باعث توقیف کوتاه مدت فیلمش شده بود، انتظار هر جایزه ای را برای او داشتند، حالا چه رسد به اینکه در ایرانِ فیلم فرهادی همه دروغ  میگویند، دعوا میگیرند و حتی برای لحظه ای کوتاه احساس شادی را در بیننده ایجاد نمیکنند. او با این فیلمش به راحتی چیزی را که از ایران میخواست، یا بهتر است بگویم چیزی را که دشمنان ایران میخواستند نشان داده بود. حالا روی سن برود و هزار مرتبه بگوید: مردم ایران صلح طلبن. چه فایده؟ در فیلم او چه کسی نماد صلح ایران بود؟ سیمین که اصرار به طلاق از همسرش داشت؟ یا نادر که زنی چادری را به آن وضع از خانه بیرون انداخته بود؟ یا نقش عصبی و پرخاشگری که شهاب حسینی بازی میکرد؟ در اینصورت یا فیلم فرهادی دروغ بود و یا حرفهایش درباره صلح طلب بودن ایرانیان و در هر دو صورت خودش کاری که همیشه ایرانیان را در فیلمهایش به آن متهم میکند، انجام داده است.

خبر نه چندان عجیب بعدی اقدام بی شرمانه گلشیفته فراهانی بود که به بدترین وجه این کار زننده را به آزادیخواهی نسبت داد. گرچه تاکنون هراقدامی که ما برای آزادیخواهی شنیده بودیم اعتصاب غذا و تظاهرات و امثالهم بود، ولی گویا ایشان قصد پایه گذاری نوع جدیدی از آزادی خواهی را داشتند. نمیدانم چرا عده ای از این اقدام متعجب شدند؟ او با سیر فیلمهایش ثابت کرده بود که پتانسیل هر هنری را دارد حتی اگر این هنر خودفروشی باشد. اما تعجب من از این است که چرا هنوز عده ای درس نگرفته اند تا دیگر نقش زنان و دختران عفیف و الگوی جامعه را به چنین کسانی ندهند. آیا حق تمام زنانی که در طول دفاع مقدس به نوعی در جبهه ها بودند فیلمی بود که نقش اولش را این خانم داشت؟

جالبتر اینکه این اتفاق بعد از حرفهای آقای سلحشور افتاد، نمیدانم چرا بازیگرانی که بلافاصله از حرفهای ایشان دلشان شکست و منکر اینچنین ماجراها در خانه سینما شدند، از اینکار همکار سابقشان برائت نجستند؟ و چه بسا بی پروا در صفحات فیس بوکشان از او حمایت هم کرده اند. از کسانی که  صفحات فیس بوکشان پر است از عکس های خصوصی چه انتظار دیگری میتوان داشت جز مثال همین کارها؟ و جالبتر اینکه باز هم ایران متهم است به نقض آزادی و اقدام گلشیفته نشان داد آزادی خواست آنها چیزیست که در غرب هم عجیب است.

در این میان حق نقد سخت از ما گرفته شده، که با نقد فیلم فرهادی متهم میشویم از موفقیت ایران خوشحال نشده ایم.  ما موفقیت ایران را در دستان کسانی چون آن وزنه بردار میبینیم که با فریاد یا حسین و یا ابوالفضل طلا را به ایرانیان هدیه میکند و فیلم قشنگ در نظر ما فیلم رقص در برابر آتش بود که کارگردانش ائمه بودند و نقش اولش را امام داشت با بازیگرانی که چشم به دهان او دوخته بودن چون میدانشتند چشم او به دهان کارگردان است. شاید نقش اول عوض شده باشد اما بازیگران هنوز همان­ها هستند. حالا یه عده با دیدن این خودریخته ها فکرهای دیگر کنند. ما خود خوب میدانیم با واسطه با کارگردان و داور در ارتباطیم. اگر انتهای کار او این باشد که صفحات اینترنت از عکس شیطانی اش پر شود و فوقش چند فیلم مبتذل دیگر به او پیشنهاد شود یا آن دیگری اسکار بگیرد، انتهای کار ما ان شاا... عاقبتی ست چون استاد احمدی روشن و دکتر شهریاری و... که جایزه بهترین بازیگر در دنیا را از خود خدا گرفتند.

ولی آقای فرهادی بدان روزی امثال علیرضای کوچک تو را بابت دست دادن با دست نشانده قاتل پدرشان بازخواست خواهند کرد. حالا شما هزار بار بگو ایرانیان صلح طلبند، چه فایده ای دارد برای آنها؟

 

 

/ 3 نظر / 30 بازدید
مریم

خیلی مطلب جالبی بود از زوایای مختلف بررسی کردی ازت بعید بود خودت نوشته بودی ؟[نیشخند]

مدعی عاشق ولایت

هوالحق نقد.......... بابا مگه میشه اینا رو نقد کرد چون تو دنیای اونا: لذت شده پول مشترک رفتارشون. انشا.. ما در راه اسلام ثابت قدم باشیمو اونام هدایت شن.

شمع

سلام.... بابت راه ندازی وبلاگ تبریک سنگرتان مستحکم.....